Lilypie 2nd Birthday Ticker بامداد >
X
تبلیغات
رایتل

 

ما دیشب از خونه خاله رومیسا برگشتیم خونمون.آخه خونشون نزدیک بیمارستانیه که توش به دنیا اومدم و ختنه ام کردن.بابا جونم وقت نداشت ما رو گذاشت اونجا دیروز صبح خاله رومیسا و عمو حسین و مامانم بردنم ختنه ام رو نشون دکتر دادن.( امروز ساعت ۳ عصر حلقه لعنتی افتاد).عمو حسین گناهی شب قبلش از صدای گریه ی من نتونست بخوابه و به خاطر من هم کلی معطل شد.عصر هم با کلی نخوابی و خستگی کوبید رفت تبریز.مرصی عمو حسین.

شب که از خونه خاله رومیسا برمیگشتیم کولاک و برف وحشتناکی بود.اولین برف زندگیمو تو ۱۷ روزه گیم دیدم.شانس آوردم سرما نخوردم.

راستی گمونم ۴.۵ روزه بودم که مامانم از باباجونم پرسید: به نظر تو زن پسرمون به دنیا اومده؟ بابام یه کمی فکر کردو گفت: نه .گمون نکنم.

ضمنا نافم روز۱۷ آبان ساعت ۳ بامداد افتادو روز ۲۰ آبان بابام و حمید آقا و خاله رومیسا بردن انداختنش تو حیاط دانشگاه شریف.فیلم هم گرفتن از این صحنه.کلی خنده داره.این ایده بابا جونم بود.دستش درد نکنه.